سه‌شنبه ۲۰ آوریل ۲۰۱۰

از شعرهایی که دوست می دارم / شعری از گراناز موسوی

سقط *
گراناز موسوی


سقط و سقوط
جنین و دارالمجانین
دار دار شایعه و میان دایره جان های مجانی
به عقل جن هم نمی رسد
جنینی که در جان جهان جم می خورد
به جنگ خواهد رفت ...
پریا باز گریه کردند و پریروز شد

در بیرونی همین اندرون
سرزمینی لات به لواط تاریخ رفت وباجی های هژده چرخ
به امر و نهی علف
و من هنوز نمک به نمک لوطم

تنبوری در تنم
تنه می زند به تمامم:
- بخوان!
اما یک تنه به تیمم این خاک مشغولم
آن روز هم که از دنده ی چپ آدم
زن می شدم
تا هر روز آدم نشدم
من خودم را در تنم اعتراف کرده ام
این تیمم قضایم است و تا هنوز تمام نمی شود
از مصادیق عجم فی المجلس
هفت دوره ی دیگر از عده ام باقی ست و
صیغه ام به این باد ها باطل نخواهد شد

امشب این همه دل را که سرریز می کند
بنا دارم به خزر بزنم
از اختراع اندامم به زنای این ویرانه بروم که در محاصره ی دسته های زنجیری ست
چه هجوی در نشانه های خورشید است
پریا باز سینه می زنند

جنینی که در جان جهان جم می خورد:
جا به جا جمجمه
رگ به رگ مرگ
چرخ به چرخ سربازی که تا ابد به بازی جانش سرگرم خواهد بود و جانش در بازی دستش با چرخ داد خواهد زد و باز جان به جان جنگ و سر به سر سنگ و میدان به میدان دار و در به در گذر به گذر بنگ و نسلی منگ....
و این جلق تا ابد دست گرمی ندارد
پریا هنوز گشت می دهند و خاطرشان تخت است
که فصلی کلان در حافظه ی بی اجازه مان پاییز می شود
تاق و جفت
هق هق در آستینم به شب می کشد و می دانم
از شمشک تا همین شمشاد رو به رو
شمران در انتظار شعبده پیر می شود و
خوابی تلخ
جزایر معدوم مرا به لعنت آباد می برد:
صدای تیر آهن پشت تیر آهن
جهنم از دالان روبه رو به زیر هشت می رسد
تا منش را در تنش اعتراف کند
از مصادیق عجم بس که صیغه ی بادیم و فی المجلس
چند دوره ی دیگر از عده مان باقی ست
رای پوچمان از قحط سال تقویم نمی گذرد
تا از حلال این دستار به متعه ی دستبند دیگری برویم
و صدای تیر آهن پشت پیراهن
هنوز از دنده ی چپ آدم برف می بارد و
چند قرص دیگر از این جنون باقی ست
تمام دوا های این خسته خانه درد می کند و
حافظه ی قومی قاب ها بر عکس است
پشت چشم بندم
عزای جیحون و بخار رگ های گرگر م
هی از بخارا دق می کند
نه! من این جنین را به جنگ نمی فرستم
از زهدان به زاهدان این گربه ی تصادفی
که تاریخ در تدریج نفس هاش تاریک می شود
توبه نمی کنم
از مصدق تا ناصر خسرو کلاغ پر می روم
در سفر نامه ام می نویسم قیمت داروی سقط چه قدر ری کرده
می نویسم جام جم دروغ می گوید
تهران کابلی ست که هیچ اناری به بالینش نمی رود
و صدای تیر آهن پشت پیراهن
می نویسم همیشه آدم ها از دنده ی چپ شوک می شوند
چرا پریا از گریه نمی میرند
هنوز پریروز است...
1383

* برگرفته از سایت تاسیان
شماره پنجم فروردین 1389
http://www.tasiyan.ir/

0 نظرات:

ارسال يک نظر