با دست هات که...
با دست هات
که حرف بزنی
شعر
شکل
می شوم
در بلندی انگشت هات
که اِ نتِهام تویی
آب و آینه را که باد . . .
حالِ دل...
حالا
در من
برهنه شو !
هذا المِصداق التَصدیق
الصّدیقتی
صَدَقَه
که اتاق
بی دست هات
معنا نمی شود
امروز
سطرهای خالی
فنجان های وارونه
کجایی
تا دوباره
دوست
درخت
باران . . .
و در آغاز کلمه بود
و کلمه نزد خدا بود
و کلمه خدا بود
و خدا زنی مثلِ تو
که مرا
به تو
وصل کرده ،
وصل می کند .
در من
پاسخحذفبرهنه شو !
هذا المِصداق التَصدیق
الصّدیقتی
صَدَقَه
که اتاق
بی دست هات
معنا نمی شود
بسیار بسیار متبلورمان نمود ، برای این کار تبریک من را پذیرا باشید. جناب خسروی بزرگوار.
چندباره مرور شدید
و با احترام لینکتان در وبلاگم اضافه شد