دوشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۱۰

از شعرهایم / با دست هات که...

با دست هات که...

با دست هات
که حرف بزنی
شعر
شکل
می شوم
در بلندی انگشت هات
که اِ نتِهام تویی

آب و آینه را که باد . . .
حالِ دل...
حالا
در من
برهنه شو !
هذا المِصداق التَصدیق
الصّدیقتی
صَدَقَه
که اتاق
بی دست هات
معنا نمی شود

امروز
سطرهای خالی
فنجان های وارونه

کجایی
تا دوباره
دوست
درخت
باران . . .

و در آغاز کلمه بود
و کلمه نزد خدا بود
و کلمه خدا بود


و خدا زنی مثلِ تو
که مرا
به تو
وصل کرده ،
وصل می کند .

1 نظرات:

  1. در من
    برهنه شو !
    هذا المِصداق التَصدیق
    الصّدیقتی
    صَدَقَه
    که اتاق
    بی دست هات
    معنا نمی شود

    بسیار بسیار متبلورمان نمود ، برای این کار تبریک من را پذیرا باشید. جناب خسروی بزرگوار.
    چندباره مرور شدید
    و با احترام لینکتان در وبلاگم اضافه شد

    پاسخحذف